پسرک را دیشب یا توهم برداشته بود یا چشم بصیرت یاری میکرد  .

در اتاق خودش نشسته بودیم و نگاههای مادر و فرزندی رد و بدل میکردیم و دل و

قلوه میستاندیم  که یهو به من گفت اون بالا رو نگاه کن و با انگشت اشاره سقف

 را نشان داد . من نگاه کردم ...

بعد با لهجه فصیح بچگی گفت :چه باخاله ( همون باحاله خودمون ) نه ؟

من :چیش باحاله ؟؟؟ تعجب

بچه آشمونو میگم

من :

باز هم من : بچه این سقفه , آسمون کجا بود ؟

بچه : نع , من آشمونو میبینم , تو نمیبینی ؟

و من به سقف کوتاه اتاق و لامپ کم سوی وسطش  نگاه کردم و با خودم فکر کردم که

کاش من هم آسمان را به همین راحتی ببینم . پسرک فقط کافیست اراده کند تا ببیند و

 من برا ی دیدن ندیدنیها به هزار برهان دلیل محتاجم .

بیخود نیست میگویند بچه ها به خدا نزدیکترند .

 چون به یک سرانگشت اراده خویش کائنات را محیا میکنند . 

ولی چشمان من مدتهاست کم سوتر از آن شده که از جلو پایم آن طرف تر و از

سقف اتاقم بالاتر را ...  

 

بعدانوشت :نخواهم بید چند روزی , به قصد مات کردن کیش .

/ 6 نظر / 11 بازدید
سیده نجمه حسینی

دو زلفونت بود تار ربابم چه می خواهی از این حال خرابم؟ تو که با ما سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آئی به خوابم؟ باباطاهر [چشمک]

رشنو

با مطلبی متفاوت به روزم [گل]

ميترا

آخرش من این پسرکتو میخورم . هووووووم کیش خوش بگذره....

شیطان

....شیطان به شما هم سر زد......

افشین

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارین اگر مایل به تبادل لینک می باشید من را با آدرس و نام زیر لینک کنید و به من اطلاع دهید تا من نیز شما را با نام مورد نظرتان لینک کنم با تشکر مدیریت وبلاگ www.afshin-teh-69.blogfa.com ஜ۩۩ஜ㋡ کامپیوتر.گوشی .تفریحی .آموزشی㋡ஜ۩۩ஜ[گل][گل][گل]

دکتر نفیس

"ملکوت از آن کودکان است" از انجیل.. پیری ندیدن آسمونه ...نه چیز دیگه