_  خوب من خر شدم !!! ... به وسیله یک عدد انگشتر بی نظیر و یک روسری خیلی

شیک به مناسبت  روز زن و مادر از طرف شوشو و توله اش. یعنی تولمون . خوب البته

که بهانه بود برای دراز کردن گوشهای من و ساکت نمودن غرررررررغرررررررر های من

در راستای اتفاقی که پست قبل نوشتم .

یاد پارسال روز مادر افتادم که تو اون شلوغیها و اون اوضاع هم حتی شوشو کادوشو

 یادش نرفت ... و چه هدیه ای شد اون کادو ... آمیخته با بغض الود ترین روزهای تفته و

گرم خردادی ....

 

_   برای نازیلا و گودزیلا هم (مادر و مادرشوهر) به ترتیب یه بخارشو ( شریکی

باخواهرم )  و یه ظرف کریستال خریدیم . نووووووووش جونه مامانم و کوفت جونه .....

( ای وای یه خورده وجدان درد گرفتم . نه حالا کوفتشم نشد نشده )

 

_  دیشب به کتابفروشم سر زدم تا ببینم خانوم رو برام آورده یا نه . آخه قول داده

بود برام گیر بیاره  .

آقا گیر آورده و مدتی هم نگه داشته و دیده من پیدام نیست فروخته به یکی

دیگه ..... آه از نهادم بر اومد . بدیش اینه من اون رو تا نصفه خوندم حالا بدبختی گیر

نمیارم بقیشو بخونم .

 ولی بهم گفت یک کتاب جدید از مسعود آورده ... که حتی من اسمش رو هم نشنیده

بودم .اسمش کوزه شکسته است . اول باور نکردم . یعنی راستش یه خورده از خودم

ناامید شدم ! مگه میشه کتابی ازمسعود بیرون باشه  که من حتی اسمش رو هم

ندونم تا چه برسه به خودش رو !

بهش گفتم : امکان نداره من همه کتابای مسعود رو به غیر از خانوم دارم . 

 گفت : اینو نداری  مطمئنم .... اینو تازگی و البته با کلی بدبختی 50 تاشو گیر آوردم .

من نمیدونم پس اون شایعاتی که دارن کتابهاش روجمع میکنند یا دیگه اجازه تجدید چاپ

 نمیدن و ... چی بود . آخه این کتاب خیلی هم جدید بود و تو سال 88 چاپیده شده

 بود ( همون چاپ اولش) ..... .

 فکر کنم فقط این وسط خانوم محبوب منه که نایاب شده شانس من . 

خوب یه تورق سرسری کردمش و فکر میکنم روند و راستای کتاب مثل اکثر داستانهای

قبلیشه . ( یه چیزی تو همون مایه هاس )

 

_  فعلا زیاده عرضی نیست .چند روزی مسافرم به قصد خانه پدری . نخواهم بود تهران

در روزهای بغض و امید و در سالگرد حماسه و خون

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
آدم هاي ساكت

اميدوارم در خونه پدري خوش گذشته باشه بهتون. اين طور كه معلومه، خونه شوهري چنگي به دل نمي زنه! [لبخند] [خداحافظ]

حمیده

اینجا یه سری کتاب واسه گوش دادن هست. از بهنود "ضد یادها" هست فکر کنم. http://audiobook.blogfa.com/

ميترا

باز تو رفتي حاجي حاجي مكه؟ .... كجايي بابا يه خبري از خودت بده. دلمون تنگوليده براتون

ميترا

درنازي كجايي مادر بازم رفتي حاجي حاجي مكه؟؟؟؟؟ نگراتيم گه گداري مثل من يه سري به وبلاگت بزن...

...

از این جور نوشته ها ی متوقعانه حال به هم زن بدم می یاد. یاد آدمی می افتم که دراز کشیده یه تن آدامس بادکنکی توی دهنش انداخته و یه حباب به اندازه یه بالن می سازه و می ترکونه بالن می سازه و می ترکونه و فکر می کنه داره شاهکار می کنه وقتی آدم ها رو به مبتذل ترین شکل ممکن صدا می کنه چه افتخاری داره آدم طرف مقابلش رو گودزیلا بنامه؟ متاسفم که شرافت در رگ های ما خشکیده